قلق کار با مدیر و کارفرمای

قلق کار با مدیر و کارفرمای ADHD

قلق کار با مدیر و کارفرمای : آدم‌های مختلف قلق‌های مختلف دارن. طبق تجربه‌ی شخصی به این رسیدم که بسیاری از کارفرماهایی که بزینس‌های بزرگی رو با گستره‌ی محصولات زیاد دارن مدیریت می‌کنن، یکم نسبت به بقیه متفاوت‌ترن.

گاهی باعث می‌شه که از کارکنان اون‌ها بشنوید که این افراد سخت‌گیر، خشن، کم حافظه، یا زیاده‌خواه هستن. و ممکنه درست بگن. اما نه به معنای منفی اون. درواقع شاید بشه گفت چیزی که علم امروز اون رو «اختلال تمرکز» نام‌گذاری کرده در واقع نقطه‌ی قوت این افراد مخصوصا توی بازارهای پر تلاطم کشوری مثل ایران ماست که ممکنه امروز بازاری وجود داشته باشه و فردا نباشه. من این افراد رو اینطوری شناسایی می‌کنم که مطالعات گسترده‌ای دارن. و همچنین در طیف گسترده‌ای از کارها تجربه دارن. مسیر زندگی اون‌ها پر از تلاطم و کارهای متفاوت بوده. و وقتی به کسب و کارشان نگاه می‌کنید، می‌بینید یه عالمه مهارت دارن و تقریبا از همه چیز سر در میارن.

البته که یه سری سختی‌ها هم توی ارتباط با این افراد هست. مثلا وقتی که دارید روی یه پروژه‌ی خاص کار می‌کنید، یهو برنامه رو عوض می‌کنن و یه پروژه‌ی جدید جلوی پای شما می‌ذارن و وقتی که به ددلاین پروژه‌ی اول می‌رسید، اونو از شما می‌خوان! این افراد معمولا پایان پروژه‌ها رو هم خیلی جلوتر تخمین می‌زنن.

اما افراد چطور با این سختی‌ها کنار میان؟ چندین و چند رویکرد رو دیدم:

یکیش اینه که اصلا کار نمی‌کنن. یعنی بعد از یه مدت آدم‌ها خسته می‌شن و ول می‌کنن و می‌رن. چون احساس می‌کنن توی کار پیشرفتی نمی‌کنن. یه عالمه کار نصفه نصفه و زخمی شده رو پشت سر می‌ذارن و با یه رضایت شغلی بسیار پایین رها می‌کنن و میرن.

دسته‌ی دیگری از افراد هستن که بی‌تفاوت می‌شن. این آدم‌ها ترجیح می‌دن به جای اینکه دنبال کار برن، منتظر بشینن تا کار دنبال اون‌ها بیاد و همه‌ی مسولیت کار رو هم گردن کسی می‌ندازن که کار رو به اون ها سپرده. حتی ممکنه در مورد کار فکر هم نکنن و به قول معروف دلسوزی هم نکنن. اتفاقا مدیر قصه‌ی ما هم با این افراد راحت‌تره اما کارهای اساسی رو به اون‌ها نمی‌سپاره. کارهای تکراری و پیگیری‌ها رو به این افراد می‌سپاره و اون‌ها هم با این روند کنار میان. اونا با استفاده از زبان بدن و زمان‌بندی‌های منظمی که توی کار میارن، سعی می‌کنن همیشه آماده‌ی تعامل کردن و گزارش دادن باشن.

ولی یک دسته از افراد هم هستن که خیلی زیاد تحت فشار قرار می‌گیرن. اون هم افرادی که شخصیت تحلیل‌گر و مسولیت‌پذیری بالایی دارن. این افراد در مواجه با این مدیرها که شنونده‌های فعالی نیستن، ساعت‌های دردناکی رو سپری می‌کنن. دائما خروجی کار اون‌ها با دیگران مقایسه می‌شه و حال بدی پیدا می‌کنن. این افراد شاید برای اثبات توانایی‌هاشان توی سیستم می‌مانند و دچار فرسودگی شغلی می‌شن. اون‌ها بیشتر از بقیه کار می‌کنن اما کمتر از بقیه از کار رضایت دارن. و همیشه از اینکه فرصت نوآوری از اون‌ها گرفته شده در عذاب هستن.

در کل اینکه یک مدیر، یک سر و هزار سودا داشته باشه چیز بدی نیست. مخصوصا وقتی صنعت در یک کشور قد بلند نیست و آربیتراژ جذابیت‌های بیشتری داره.

اگر کارمند یا پیمانکار چنین مدیر یا کارفرمایی هستید، باید توان نه گفتن رو در خودتان بالا ببرید. و در جریان باشید که ظرفیت اعصاب و زمانی که دارید محدوده. بیش از حد قول ندید و سعی کنید همه چی رو مکتوب نگه دارید تا بتوانید به اون‌ها استناد کنید. همیشه فهرست کارهایی رو که پیش رو دارید با این مدیرها به اشتراک بذارید و مطمئن بشید دقیقا متوجه چیزی که اون‌ها از شما خواستن شدید. سعی کنید شنونده‌ی فعالی باشید. اول خوب بشنوید و بعد راه‌کار ارائه کنید. سعی کنید بدون یه راه‌کار گام به گام و مشخص انتقاد نکنید. بی‌تعارف و صریح باشید و دقیقا در مورد ددلاین‌ها و عواقب تصمیم‌ها گفتگو کنید. اگر امکان داشت از گفتگوها رونوشت و بعد از هر جلسه صورت‌جلسه تهیه کنید.


منتشر شده

در

توسط

برچسب‌ها: