چرا نباید غیبت و سخن‌چینی کرد

چرا نباید غیبت و سخن‌چینی کرد؟

چرا نباید غیبت و سخن‌چینی کرد؟:مدل‌سازی مشهوری از «ارتباط» انجام شده. از خود ارتباط. در این مدل‌سازی، یک پیام وجود داره که از طریق یک کانال (رسانه) بین یک فرستنده و گیرنده منتقل می‌شه. به عبارتی زمانی که دو نفر باهم در مورد آب و هوا صحبت می‌کنن، پیامی شامل وضعیت آب و هوا در چند روز آینده، بین دو نفر منتقل می‌شه. توی این مدل‌سازی، موجودیت دیگری هم وجود داره به اسم «نویز» که ارتباطات رو مختل می‌کنه. یعنی پیام رو دستکاری یا خراب می‌کنه. در نتیجه پیام، اونطوری که ارسال شده دریافت نمی‌شه. و نویز تنها چیزی نیست که «واقعیت» رو تغییر می‌ده.

میان دو کس جنگ چون آتش است
سخن‌چین بدبخت هیزم‌کش است!

سعدی

همه‌ی ما درکی از واقعیت داریم. زمانی که می‌خوایم این واقعیت رو برای دیگری تعریف کنیم، مثلا بگیم که تصادفی که توی خیابان اتفاق افتاد چطوری بود، نه دقیقا اون اتفاق، بلکه برداشت خودمان از اون اتفاق رو میاریم و در قالب کلمات می‌ذاریم. پس دو تا موضوع دیگه هم اضافه شد. یکی «ادراک» ما از اون پدیده، یعنی چیزی که ازش فهمیدیم، و دیگری تبدیل اون چیزی که فهمیدیم به کلمات و جمله‌بندی و احساس و موسیقی صدا، که اصطلاحا به این مورد هم «اینکُد» کردن می‌گیم یا همون کد‌گذاری.

مدل ارتباطات

در نتیجه اگر بخوایم یک پدیده رو نقل کنیم، بلاهای مختلفی سرش میاد. از خطاها و کاستی‌هایی که در هنگام ادراک موضوع داریم، تبدیل کردن اون به ترکیبی از کلمات و بایاس‌هایی که «زبان» به ما تحمیل می‌کنه، تا رسانه‌ای که پیام ما رو منتقل می‌کنه. و اینجا تمام ماجرا نیست. همه‌ی این اتفاق‌ها باید در ترتیب معکوس توسط گیرنده انجام بشه و در نهایت او ادراکی از پیام دستکاری شده‌ای که توسط ما ارسال شده داشته باشه. پر واضحه که در یک گفتگوی معمولی در مورد آب و هوا، این همه خطا ممکنه.

جوامع انسانی سامانه‌های پیچیده هستن. و این ترکیب «سامانه‌ی پیچیده» یه تعریف ریاضیاتی داره:

سامانه پیچیده به سامانه‌ای پرتعداد از اجزاء کوچکتر گفته می‌شود که با یک دیگر و پدیده‌های خارج از سامانه برهم‌کنش‌هایی دارند و به این علت پیچیده گفته می‌شوند. سامانه پیچیده رفتارهایی از خود بروز می‌دهد که از رفتار اجزاء به تنهایی قابل استنتاج نیست.

ویکی‌پدیا

با توجه به این تعریف، نمیشه و نباید با مشاهده‌ی یک نفر از اعضای جامعه و شنیدن حرف گروهی از افراد، پدیده‌ای رو قضاوت کرد.

ما در فارسی کلمه‌های زیادی برای انواع روابطی داریم که در پس‌پرده متفاوت از جلوه‌ی بیرونی‌شان هستن؛ مثل: دعوای زرگری، دم خروس، اشک تمساح و غیره. این همه ضرب‌المثل، جملات قصار، شعر و پند که در مورد قضاوت شنیده‌ها وجود داره پیامی واضح دارن: احتمال درست بودن استنتاج ما بسیار پایین و صحت صد درصدی اون، غیر ممکنه.

به همین دلیله که قوانین تغییر می کنن. چون رفته‌رفته آدم‌ها متوجه می‌شن جنبه‌هایی از زندگی اجتماعی انسانی رو نادیده گرفته بودن یا برداشت نادرستی از قضیه داشتن. از طرفی وقتی که جوامع رشد می‌کنن، رفتار اون‌ها هم تغییر می‌کنه. به همین دلیل قوانین رسمی و غیر رسمی، دائما در حال تغییر هستن.

حالا تصور کنیم که در یک سامانه‌ی پیچیده، که خودش از بی‌شمار سامانه‌ی پیچیده‌ی دیگه تشکیل شده، قراره که با توجه به «روایت»ها چیزی رو قضاوت کنیم. رسیدن به یک قضاوت درست تقریبا غیر ممکنه.

البته که با چنین وسواس به خرج دادنی، حرف‌زدن، زندگی کردن، و حتی یادگیری و پیشرفت غیرممکن می‌شه. چون اگر اشتباهی نباشه یادگیری هم وجود نداره. اما تصمیم شخصی من بر این بوده که از شرکت در مسابقه‌های قضاوت تاحد ممکن اجتناب کنم. نه اینکه نسبت به رویداد‌های جامعه بی‌تفاوت باشم، اما همیشه فرض رو بر این بذارم که با وجود تمام شواهدی که به من می‌گن قضاوتم درسته، اما دارم اشتباه می‌کنم. هر حرفی عواقبی داره. این واقعیت می‌توانه خیلی تلخ باشه وقتی که با آبروی انسان‌ها درگیر می‌شه. و البته که آبروی سازمان‌ها.

با همه‌ی این تفصیل‌ها، شاید بهتر باشه قبل از فشردن دکمه‌ی «اشتراک» گذاشتن پیامی که در مورد «دزدی» در یک سازمان صحبت می‌کنه، که بسیاری از پیش‌فرض‌های ما رو تایید می‌کنه در مورد «دزد» بودن یه سری افراد، کمی تامل کنیم. می‌شه به جای اشتراک اون خبر، وقت بذاریم و به آدم‌هایی که برای ما مهم هستن زنگ بزنیم و احوال پرسشان باشیم. هزار کار بهتر می‌شه کرد. نه اینکه مطالبه‌گر نباشیم اما در چیزی که تخصص نداریم و یا حتی تخصص داریم و آگاهی نداریم، وارد نشیم. بپذیریم که حتی از دید ریاضیات، آگاه بودن به همه چیز، غیر ممکنه.

اما غیبت! افرادی که غیبت می‌کنن، در طی این جریان، سوگیری‌هایی رو در خودشان تقویت می‌کنن که قضاوت‌های اولیه‌ی اون‌ها رو تقویت می‌کنه. کم پیش میاد که قضاوت‌های اولیه‌ی آدم‌ها در مودرد پدیده‌ها صحیح باشه؛ و حتی اگر صحیح باشه معمولا کامل نیست و جامعیت نداره. ضمن اینکه آبروی افراد چیزی نیست که بشه باهاش شوخی کرد یا خوش گذراند یا ابزاری برای وقت‌گذرانی قرارش داد، یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های غیبت به دلیل همون سو‌گیری، به خود فرد غیبت‌کننده بر می‌گرده. کسی که غیبت می‌کنه به سادگی به این نتیجه می‌رسه که دیگری «آدم بدی» است و نتیجه‌گیری بعدی هم اینه که خودش آدم خوبیه. و مشخصه که کسی که آدم خوبیه، نیازی نداره که چیز جدیدی یاد بگیره یا در رفتار خودش تجدید‌نظر کنه! به مرور زمان آسیب خیلی بزرگی به افرادی که غیبت می‌کنن وارد می‌شه. کم کم از همون کسایی که پشت سر اون‌ها حرف می‌زدن جا می‌مانند.

غیبت کردن یه آسیب بزرگ دیگه هم داره و اون هم احساس ناامنی کردنه. ممکنه واقعیت قصه‌ی افراد به اون بدی که در ذهن دیگران هست نباشه. ممکنه توضیحات قانع‌کننده‌ای داشته باشن که باید شنیده بشه. و آدم‌هایی که غیبت می‌کنن در عمل پذیرفتن که نمی‌خوان قانع بشن. و ذهن آمادگی تعمیم‌دادن قصه‌ها به بدترین حالت‌های ممکن رو داره که باعث ایجاد اضطراب در پس ذهن می‌شه. هر چقدر هم که کسی توانمند باشه، در نهایت انسانه، و انسان هم یه موجود اجتماعیه که در ذات خودش لازم داره تا حدودی به جامعه‌ی خودش اعتماد کنه.


منتشر شده

در

توسط

برچسب‌ها: