سود شرکت‌های پیمانی کجاست؟

باید پرسید که «بزینس» چیه؟ بزینس یعنی مواد اولیه‌ای که با استفاده از فرایندی، مجهز به ارزش افزوده‌ای می ‌شه و خریداری حاضر می‌شه تا اون رو با قیمتی بالاتر از مجموع هزینه‌های انجام شده بخره. به این ترتیب، اگر کاری زیان‌ده باشه نمیشه گفت که با «بزینس» طرف هستیم. یک کسب و کار باید همیشه سودآور باشه. و ما اینجا بیشتر تاکید داریم روی سود ریالی.

حتما دیدید که وقتی توی یه منطقه‌ای کسب و کاری موفق می‌شه، کم کم دور و برش رو کسب و کارهای مشابهش می‌گیرن. یا وقتی که یه ایده موفق می‌شه، بقیه هم شروع می‌کنن به رونوشت کردن از دست اون کسب و کار. دلیلش چیه؟

وقتی که هزینه‌ای که برای مواد اولیه و فرایند می‌شه کاملا مشخص می‌شه، قدرت خرید تبدیل به تقاضا می‌شه، اون کسب و کار توجیه داره.

شرکت‌های پیمانی ظرافت‌های خودشان رو دارن. چون معمولا در ابتدای زنجیره‌ی تامین هستن و به مصرف‌کننده‌ی نهایی یک محصول مستقیم خدمات ارائه نمی‌کنن. همین باعث می‌شه که مشتریان اون‌ها افرادی متخصص در کار باشند. به این ترتیب رسیدن به یک فرایند کار ثابت می‌توانه با دشواری‌هایی همراه بشه. شرکت‌های پیمانی محصولات «لوکس» ارائه نمی‌کنن. لوکس به این معنیه که مشتریه که باید استانداردهای شرکت رو بپذیره. نه برعکس. محصولات لوکس اول تولید می‌شن و بعد ممکنه نسبت به مشتری شخصی‌سازی‌های محدودی روی اون‌ها انجام بشه. البته که معرفی یک محصول لوکس توی بازار هم مهارت‌های خودش رو می‌خواد و دنیای خودش رو داره.

می‌شه گفت که هر چی بیشتر به سمت لوکس شدن (با تعریفی که دادیم) پیش بریم، می‌توانیم انتظار سوددهی بیشتری رو هم داشته باشیم. چون عملا بسیاری از هزینه‌های شخصی‌سازی محصول، هزینه‌های بازاریابی، هزینه‌های پشتیبانی، و هزینه‌های رقابت رو پرداخت نمی‌کنیم.

بخش مهمی از سودآوری در کم کردن هزینه‌هاست. سازمان‌های سودآور به خوبی ساختار هزینه‌هاشان رو می‌شناسن. بخش قابل توجهی از هزینه‌ها می‌توانه به خاطر این باشه که کارهایی با خصلت‌های مشابه در روندهای متفاوتی انجام می‌شن. یکم این جمله انتزاعی شد. پس باید با مثال‌هایی شفافش کنیم.

برای مثال فرض کنیم در یک شرکت پیمان‌کار نرم‌افزار، پروژه‌ها از داشبورد‌های نسبتا مشابهی استفاده می‌کنن که پشت یه سیستم احراز هویت قرار داره. توی این داشبورد یک سری فرم‌ها برای مدیریت اطلاعات داخل جدول‌ها قرار گرفته که با سطوح مختلفی در دسترس کاربرها قرار می‌گیرن. در این مثال، بخش‌هایی که تکراری هستن و می‌توانند در یک فرایند مشابه تولید بشن کاملا واضح هستن. برای مثال می‌دانیم که باید ابزارهایی برای مدیریت داده‌های جداول در حالت کلی ایجاد کنیم. یا ابزاری داشته باشیم که سطوح دسترسی مختلف رو ایجاد و کم و زیاد کنه.

در یک بازار آزاد ایده‌ال که عرضه و تقاضا در اون تعیین کننده‌ی قیمته و رقابت سرکوب نمی‌شه، بعد از مدتی به دلایل مختلف مثل انتشار یا نشست اطلاعات از طریق جابجایی مشتری‌ها و یا کارمند‌ها، این روندها در اختیار شرکت‌های رقیب قرار می‌گیرن و کم کم به عرف بازار تبدیل می‌شن. از اون‌جا به بعده که رقابت برای دریافت حاشیه‌ی سود بزرگتر وارد فاز تازه‌ای می‌شه.

در همون مثال قبلی، زمانی که ایجاد کردن داشبوردها و چند کاربره بودن نرم‌افزارها و مدیریت سطوح دسترسی تبدیل به ابزاری برای همه شد (مثل سیستم‌های مدیریت محتوا) اونجاست که رقابت وارد سطح تازه‌ای می‌شه. مثل اتفاقی که در دنیای وب افتاده کم و بیش. دیگه مثل ده سال پیش، مدیریت اطلاعات تحت وب جادویی و هیجان انگیز نیست و این روز هاست که بازار داره سعی می‌کنه روندهای بازاریابی دیجیتال رو ساختارمند کنه. و همینطوری الی آخر.

در نتیجه به نظر میاد که یکی از کارهایی که برای سودآوری باید انجام داد، بررسی دقیق روندهای کاری و دسته‌بندی الگوهای تکرار شونده است. و بعد ساختن ابزاری برای سریع‌تر، دقیق‌تر و کم‌هزینه‌تر انجام دادن اون الگوهای تکرار شونده. الگو یعنی هندسه و مهندسی یعنی استفاده درست از این هندسه.


منتشر شده

در

توسط

برچسب‌ها: